دارا مستوفی

نکاتی در باب رفراندوم اقلیم کردستان: از مخالفت گفتمانیِ پ.ک.ک تا موضع چپ کلاسیک

Friday, June 30, 2017



چندین سال است موضوع استقلال اقلیم کردستان و اعمال تصمیم برای برگزاری رفراندوم، تبدیل به ابزاری برای تثبیت سلطه ی حزب حاکم [پارت دموکرات] شده تا در بحبوحه ی نارضایتی ها با ایجاد فضایی انضباطی از تیررس نقادی جامعه بگریزد و آن را موقتا خاموش سازد. نقادی جمعی از روشنفکران از ثروت اندوزیِ الیگارشی برخاسته از مناسبات حزبی و عشیره ای راه را می تواند برای فرایند تقدس زدایی از چهره های سنتی عرصه سیاست هموار سازد لکن اکثر این نقدها غیر مستقل، ایدئولوژیک [در معنای نقد یک سویه] و توأم با نیت جناحی مطرح می شوند و عموما تقدس زدایی از طرف مخالف به مقدس شدن طرف موافق می انجامد. بعضی از این نقدها و موضع گیری ها به جای آنکه در مقام ابزاری در خدمت جامعه و دموکراتیزه شدن فضا و تکثر روح سیاسیِ پیشرو عمل کنند در همان بیان اولیه در خدمت منافع حزبی قرار گرفته و به مکانیزمی گفتمان ساز تبدیل می شوند در حالیکه خود این مخالفت های حزبی سر آخر تابعی از نیت و منافع کشورهای منطقه اند. در مقابل نیز پارت دموکرات با استفاده از شیوه های مختلف و با وجود وضعیت بحرانی که به طور کلی عراق و به طور اخص اقلیم کردستان را فرا گرفته برای زدودن نفوذ سایر احزاب دست به هر اقدامی زده است.

با وجود این تنش ها در هر حال نباید از حق طبیعی "تعیین سرنوشت ملل" غافل شد و بحث رفراندوم را در پیوند با این تنش ها بررسی نمود تا جایی که به ضدیت با اصل مسئله [استقلال] منجر شود. از بحث در باب حق تعیین سرنوشت و بررسی آن در اسنادی همچون منشور آتلانتیک و قطعنامه ی 1514 مجمع سازمان ملل اجتناب می کنم و بر عنوان مطلب که همان نسبت گفتمان پ.ک.ک و موضع گیری بخشی از چپ ایرانی در خصوص رفراندوم اقلیم کردستان است تأکید خواهم نمود. بدین سان به چند نکته در باب رفراندوم اقلیم کردستان اشاره خواهم کرد:

1. از هنگام اعلام تاریخ رفراندم استقلال اقلیم کردستان موجی از موافقت ها، مخالفت ها و تنش ها به کلی راه بررسی پدیدار شناسانه و بی واسطه ی مسئله را از بین برده است. موضع موافق رفراندوم شامل دسته ی عظیمی از خود جامعه کردستان عراق و احزاب و گروه هایی همچون [پارت دموکرات، اتحادیه میهنی و...] و همچنین شهروندان کرد ساکن در ایران است که اعلام استقلال بخشی از کردستان برایشان همچون تحقق یک نوستالژی تجربه نشده محسوب می شود و متداعی سالها مبارزه ی بی سرانجامی است که برای تحقق حقوق اولیه و رهایی از سلطه ی اکثریتی همیشه حاکم صورت گرفته است. بخش مخالف را در ساخت درونی می توان حزب گوران و گفتمان برآمده از حزب کارگران کردستان [نه خود حزب] در نظر گرفت. مخالفت این دو هر چند جایز و مستدل باشد لکن به دلیل خصلت سنتی در سیاست کُردی علت مطرح بودنشان تماما وجهی حزبی دارد. مخالفت هواداران و گفتمان نزدیک به پ.ک.ک را باید در چارچوب عکس العملی حزبی بررسی نمود. روشن است که مسئله ی استقلال و تشکیل دولت کردی مسئله ای غیر حزبی است و در همان حال غیرمنطقی است که آن را تنها در قامتِ زمانیِ اکنون جای دهیم اما اینکه جریانی [پارت دموکرات] بیش از سایرین به این مسئله پرداخته می تواند به دلیل دربرگیرندگی منافع حزبی باشد و هم به دلیل حضور بیشتر این حزب [به هر دلیل تمامیت خواهانه ای] در عرصه ی سیاست واقعی و درک پیچیدگی ها و مناسبات منطقه ای در شرایط موجود. بنابراین موضع و تصمیم این حزب و اصرارش بر استقلال اقلیم کردستان می تواند کاملا منطقی و در دراز مدت به بهبود شرایط جامعه ی کردستان عراق بیانجامد. توجه شود که این دیدگاه راه را برای شناخت بی واسطه ی [غیر حزبی] مسئله ی رفراندوم با عوامل دگرگون ساز منطقه ای می گشاید. این نکته بیانگر همان برخورد اصیل در عرصه ی سیاست و متحمل شدن فشارها، بایدها و نباید ها است.

برای نمونه هواداران حزب کارگران کردستان در مخالفت با رفراندوم عنوان می کنند که کردستانی مستقل نتیجه ای جز تسلط بیشتر حزب حاکم را در بر ندارد. گفتمان پ.ک.ک سعی دارد رفراندوم و راه استقلال را عملی [تک] حزبی نشان دهد اما در واقع این گفته ی شبهه استدلالی خودش و با وجود ضعف در مقدمات، کاملا عکس العمل و گفتمانی حزبی است. مطرح تر شدن مسئله ی استقلال در زمان کنونی بدون شک می تواند گفتمان و تئوری ارائه داده شده از جانب حزب کارگران کردستان را به حاشیه براند. زیرا موضوع استقلال پیوندی جدی با بخشی از مبارزات سیاسی کردها در ایران و عراق دارد اما گفتمان حزب کارگران که طبعا در اساس و در تکست مترقی تر از پدیده ی دولت-ملت است خاستگاه تاریخی اش چند سال بیشتر نیست، بدین خاطر در حالت کنونی ضعف اصلی اش در فراگیر شدن و تبدیل آن به گفتمان و مطالبه ای ملی است و همچنین با مطرح شدن بحث استقلال و دولت کردی تا حدود زیادی این هدف بیش از پیش به حاشیه خواهد رفت. طبعا یکی از علل اولیه ی مخالفت گفتمان پ.ک.ک با رفراندوم همین محوریت داشتن منافع حزبی است.

این گفته که کنفدرالیسم دموکراتیک در اساس [بدون در نظر گرفتن کانتکست اجتماعی-سیاسی] مقوله ای مترقی تر از دولت-ملت است را نباید با توجه به وضعیت منطقه ای هم بیان کرد و آن را در چنین حالتی همچنان مترقی و بی نقص تر دانست. بی شک کنفدرالیسم دموکراتیک مستلزم روحی به دور از وجوه ناسیونالیستیِ کنونی است که محصور سمبل ها و چهره ها است. اما برخلاف لازمه هایش در واقع این روحِ فکری کُردی بی التأکید پیوندی جدا ناپذیر با تاریخ مبارزاتی کردها [مبارزات ملی دموکرایتک] که اغلب بی سرانجام و تراژدیک بوده، دارد. این قضیه را نمی شود یک شبه از میان برداشت و یا بدون تجربه ای از دولت مدرن [در شرایط کنونی-حضور مداخله جویانه ی ترکیه و ایران] و بدون برپاییِ نهادهایی دموکراتیک در ساخت قدرت و همچنین بدون تجربه ی سیاست واقعی و بی بحران، تعدیل ساخت و کانالیزه نمود.

کافی است یک لحظه گفتمان تکرار شده ی پ.ک.ک را واژگون کنیم و از این واژگونی مقدمات و بررسی های ابتدایی اما متفاوت را پیاده سازیم و سر آخر این نکته را استنتاج کنیم که استقلال اقلیم کردستان نه به تسلط بیشتر الیگارشی حاکم بلکه به نقد شوندگی بیشتر قدرت می انجامد و جامعه سوا از اینکه از چند دستگی سیاسی- حزبی رهایی خواهد یافت در عمل دیگر اسیر آن ناسیونالیسم غیر منطقی زیبایی شناختانه و نوستالژیک نخواهد بود که هر از گاهی همچون ابزاری از جانب قدرت حاکمه برای سلطه ی حزبی استفاده می شود. مستقل شدن اقلیم کردستان با تمامی ضعف ها یعنی سرآغاز پیمودن راهی برای تجربه ی سیاست واقعی، غیر سنتی و غیر عشیره ای. در این سیاست جامعه دیگر در بند باید ها و نبایدهای حزبی نیست. تصمیمات حزبی همچون اکنون، تصمیمات دیکته شده ی منطقه ای نیستند. ساخت مستقل می تواند از حالت نیمه مستقل و معلق فعلی خارج شده و تقابل احزاب نه از سرِ تبعیتِ منطقه ای بلکه برای کارکرد مثبت در عرصه ی داخلی و شکل گیری فضایی برای پُر کردن کاستی های ساختاری و سیاسی صورت گیرد.

2. اما چرا چپ و چرا چپ ایرانی؟ مقصود از نام بردن چپ ایرانی [بخشی از چپ ایرانی، موسوم به چپ کلاسیک] تنها یک تقسیم بندی نژادی و ملیتی نیست بلکه هدف اشاره به پلاتفرم فکری و موضع گیری های این چپ در قبال مسائل منطقه است. چپی که برای مثال با آثار و اندیشه های لنین در باب "حق تعیین سرنوشت ملل" گزینشی برخورد می کند و در بزنگاه ها گفتمانش به همسویی با جمهوری اسلامی ایران منجر می شود. این چپ می تواند از گفتمانی در تهران بروز کند یا از موضع فردی در شهر سلیمانیه کردستان عراق. می تواند بدون نیم نگاهی به حوزه ی روابط بین الملل و مفاهیم علوم سیاسی جهان سیاسی را به طور مطلق به دو بخش امپریالیسم زده و نزده تقسیم کند: بخش امپریالیسم زده را سرزنش اما در قبال بخش امپریالیسم نزده که مطمئنا روسیه زده و ایران زده است سکوت اختیار کند. این چپ هر چقدر هم به حاکمیت جمهوری اسلامی بتازد در همان حال جمهوری اسلامی چندین برابر از وی تغذیه می کند. به عقیده ی من چپ کلاسیک ایرانی و هر جریان و اندیشه ای که در خود تجدید قوا نکند سرانجامش جز جزم اندیشی بنیادی و در دام بازی منطقه ای افتادن، نخواهد بود. باید نه به نقدی سازنده و بازدارنده بلکه به نقدی ویرانگر تکیه کرد که اجزای درونی جریان را در هم بشکند و از نو و تدریجا به مفهوم سازی و صورت بندی بانجامد. خلاصه آنکه هدف نقد خلق باشد نه بازتولید تمامی مفاهیم و خصایص پیشینی.

در این هنگام بخشی از چپ ایرانی بلافاصله با استقلال مخالفت نمود و بدون در نظر گرفتن اصل و ماهیت حق "تعیین سرنوشت" مسئله را سریعا در چارچوب عنوان هایی همچون "ارتجاعی" و "ناسیونالیستی" تفسیر کرده است. بار دیگر بر طبق روال گذشته این حرکت را امپریالیستی و آمریکایی می خواند. در برابر چنین تفاسیر و موضعی بی وقفه باید اظهار نمود که عدم استقلال کردستان عراق در شرایط کنونی پیامدی جز فقر زایی بیشتر، گسترش سرمایه داری نفتی و تحکیم پایه های دیکتاتوری حزبی نخواهد داشت. چپ از درک ساخت سیاسی اقلیم غافل است. اقلیم حتی نظام پارلمانی را ناقص تجربه نموده زیرا همچنان اسیر منافع حزبی است این منافع حزبی و تنش های عشیره ای در شرایطی نیمه مستقل و با فشار عراق، ترکیه و ایران تشدید می شود. (البته نمی شود یقینا عدم دخالت این کشور ها را در آینده و در شرایطی مستقل تضمین کرد) این نگرش تئوریک، غیر تاکتیکی و غیر پراگماتیستی که در وضعیتِ فشار منطقه ای درصدی را برای تخطی از آرمان هایش قائل نیست مطمئنا تا سالها از قدرت سیاسی و پایگاه توده ای بی بهره خواهد ماند. این نگاه صرفا اکونومیستی که استقلال و تلاش برای حق اولیه ی آزادی را فرموله می کند و با برچسب ناسیونالیسم و ارتجاعی تحلیل و استخراج می کند بی شک فرصت حمایت و نزدیکی با توده ای که قرار بر عمل سیاسی با او دارد را از دست می دهد. این برخورد مطلق حتی تأثیری منفی و کج فهمانه ای را از چپ و مبارزه ی طبقاتی باقی می گذارد و در آینده نیز حرکت اولیه ی گرایش به چپ نیز در میان پروپاگاندای رقیبان در نطفه خفه خواهد شد.

در قبال مواجه با چنین پدیده ای [موضع گیری چپ] ابتدا باید قویا خود "حق تعیین سرنوشت" را انسانی و دموکراتیک خواند سپس با رویکردی منطقه ای تأثیر تصمیمات بازیگران اصلی را در قبال خود سنجید. بی شک ترکیه و ایران که بخشی از عوامل بی ثباتی منطقه و فرایند ضد سکولاریزه شدن خاورمیاننه محسوب می شوند به دلایلی همچون دارا بودن بخشی از جامعه ی کرد در درون مرزهای خود و همچنین نزدیکی اقلیم کردستان به ایالات متحده امریکا آنان را سریعا در بخش مخالفان استقلال قرار می دهد. به علاوه با کلید خوردن اختلافات عربی و حمایت قبلی کشورهای حاشیه خلیج فارس از استقلال اقلیم کردستان، از همین موضع گیری ابتدایی این دو کشور [ایران،ترکیه] می توان استنتاج کرد که کردستان مستقل در آینده نسبت به اکنون از وضعیت و کشمکش منطقه ای به دور خواهد بود.
در درون نیز وضعیت نابسامان اقتصادی، چند پارگی سیاسیِ جامعه و وجود فشار سرمایه داری نفتی-تجاری تمامی اش در چارچوب نیمه مستقل بودن اقلیم کردستان تشدید می یابد. زیرا در اینجا الیت سیاسی دست به انباشت سرمایه می زند و همزمان منطق رشد اقتصادی [توان مادی اش] همراه با نفوذ سیاسی اش هر دو فقر زا و بازتولیدگرِ این شرایط ثابت خواهند بود. به هر حال اولین مقابله با چنین پدیده ی متکثر و در هم تنیده ای ابتدا سلب قدرت سیاسی از توانمند اقتصادی و اعمال فشار اجتماعی بر آن است. زیرا همانطور که پیشتر اشاره شد وضعیت نیمه مستقل کنونی و تداوم آن، بنبست نقادی سیاسی را به دنبال خواهد داشت و این حرکت سامان دهنده و تثبیت کننده ی سیاست سنتی است.

چپِ مورد بحث بدون پراکسیس است و جدا از ضعف تئوریک و تطبیقی همین در حرکت نبودنش در عرصه ی سیاسی وی را در حالت راکدی قرار داده بدین خاطر از فشار سیاست واقعی و متحمل شدن تصمیمات تاکتیکی و مقطعی دوری می گزیند. بازیگر سیاسی بودن و تصمیم گیری طبق داشته ها و نداشته ها بسیار متفاوت از بازیگر نبودن و نقد صرفا مارکسیستی قضایا است. گفته ی بالا به هیچ وجه خصلت اردوگاهی و انقلابی را نفی نمی کند بلکه هدف اصلی اش واکاوی ضعفِ شیوه ی برخورد چپ کلاسیک با پدیده ها است. گویی این شیوه، نزدیکی تاکتیکی و موقتی و همچنین نگرش خاکستری به قضایا را به کلی رد می کند و یا از آن بی خبر است.

خلاصه آنکه بدیهی است که ادامه ی وضعیت کنونی [مستقل نبودن] با وجود اختلافات اقلیم کردستان با دولت مرکزی عراق در مسائلی همچون بودجه و صادرات نفت، آوارگی بیش از دو میلیون نفر و همچنین روند رو به کاهش بهای نفت، جز تثبیت سلطه ی پارت دموکرات و نیز تشدید بحران اقتصادی موجود پیامد دیگری نخواهد داشت. در چنین بستری از طرفی نیز شاهد نفوذ بیشتر ایران از طریق مناسبات حزبی موجود در اقلیم کردستان و همچنین تکیه ی بیشتر پارت دموکرات به ترکیه خواهیم بود. تداوم این روند جز پیامدهایی منفی حاصل دیگری در بر نخواهد داشت. بنابراین برگزاری رفراندوم و بعدا نیز اعلام استقلال، منطقی ترین عمل در وضعیتِ بازتولید شونده ی موجود است.


مطالب مرتبط:

ده ها کشته و مجروح در انفجار طوزخرماتو

مسعود بارزانی: همچون پیشمرگه به مبارزه و فعالیت ادامه می دهم

موافقت حزب دموکرات کُردستان با واگذاری کنترل گذرگاه های مرزی به بغداد

تعلیق نتایج همه پرسی استقلال؛ مفری برای گذار از بحران

باشور کردستان در ترازوی تاریخ

کلمات کلیدی:


بازنشر مطالب پایگاه خبری و تحلیلی روژ تنها با ذکر منبع مجاز است

تحلیل خبر

analis picture

زلزله کرمانشاه؛ بسیج عمومی در سایه بی اعتمادی عمومی

سه روز پس از زلزله مهیب در غرب استان کرمانشاه همچنان آمار تلفات در حال افزایش است و بسیاری از مناطق بدون هرگونه کمک و امداد رسانی به حال خود رها شده اند.

پنجشنبه ۲۵آبان۱۳۹۶/ ۰:۳۵


خبر


مصاحبه

Interview Picture

تا سوم آگوست ۲۰۱۴ نادیه مراد در حال گذراندن یک زندگی نرمال در روستایش کوجو در شمال عراق و نزدیکی شهر شنگال بود. عاشق خان

یکشنبه ۷خرداد۱۳۹۶/ ۲۲:۲۳