موضوع روز:

مشاهدات یکی از اعضای پیشین نیروهای ویژه ترکیه از کشتار جزیره؛ " اجازه ندهید سنگی روی سنگ بند بماند و کسی فرار کند"

Thursday, March 28, 2019


​عکس: Ufuk Danisman

جوهری گوون- ruhrbarone
برگردان از آلمانی: عمار گلی

توضیح مترجم: ترجمه این گزارش به معنی تایید دیدگاه های مطرح شده در آن نبوده و صرفا تلاشی است جهت هرچه روشن تر کردن زوایای تاریک جنایت زیرزمین شهر جزیره است، با این تفاوت که این بار راوی یکی از اعضای نیروهای ویژه ترکیه است که پس از خروج از ترکیه برخی از مشاهدات خود را از این جنایت بازگو کرده است.

برای نخستین بار یکی از اعضای پیشین نیروهای ویژه ترکیه در مورد عملیات هایشان در جنوب شرقی ترکیه صحبت می کند، از جمله در [خصوص عملیاتی که] در زمستان ۲۰۱۶ طی آن صدها غیرنظامی جان خود را از دست دادند. عملیات های نیروهای ویژه "عملیات های خندق" نامیده می شدند، چراکه با موانع خیابانی مواجه بودند که پس از پایان یافتن پروسه صلح با کُردها و شعله ور شدن مجدد جنگ [هسته های] مقاومت جوانان کُرد در شهرهای خود احداث کرده بودند. 

احمد گوین تمام ۹ سال سابقه شغلی خود را در PÖH (نیروهای ویژه پلیس ترکیه که در جنگ علیه ترور خبره هستند) در جنوب شرقی ترکیه گذرانده است. او در تمام مدت نبرد علیه موانع خیابانی که در شهرهای جزیره، سور [دیاربکر]، لیجه، نصیبین و دیرک احداث شده بودند، در ماموریت و عملیات بود. 

سویس، در اردوگاه پناهندگان

چیزی که او برای گزارش کردن دارد سهم مهمی را در درک و فهم "عملیات خندق های" نیروهای ویژه ترکیه که تاریخ جمهوری ترکیه ادا خواهد کرد، عملیاتی که برای مدت زمانی طولانی به خود مشغول خواهد کرد. و همچنین درک این مهم که چگونه دولت از گفتگوهای صلح با کُردها "استفاده" کرد.

در حال حاضر سرپرست خانواده و پدر سه فرزند در یک اردوگاه پناهندگان در سویس زندگی می کند. برای حفظ حریم خصوصی و باتوجه به مشارکت وی در عملیات های جنگی مختلف اسم این شاهد را تغییر داده و عنوان احمد گوین(Ahmet Gün) را به وی داده ام.

حین اقامت در یک کلینیک از خدمت معلق شده است

برای احمد گوین، کسی که به عنوان عضوی از نیروهای ویژه PÖH در "عملیات خندق ها" بکار گرفته شده، شاهد نقض حقوق بشر بوده، در جنگ توسط یک مین مجروح شده و همچنین در حین اقامت در کلینیک از خدمت معلق شده و پیش از بهبودی در بیمارستان بازداشت و محکوم می شود و ۱۳ ماه را در زندان بسر می برد، تصمیم سختی بود که در این مصاحبه شرکت کند.



با وجود اینکه همسرش از افسردگی شدید رنج می برد و به دارو متکی است، این تصمیم احتمالا تلاشی است برای برعهده گرفتن مسئولیت در این جنگ. این گزارش متشکل از سه بخش است که بخش نخست به "زیرزمین جزیره" اختصاص یافته است. در جریان محاصره شهر کُردی جزیره در زمستان ۲۰۱۶ توسط نیروهای ویژه پلیس ده ها انسان آشکارا در یک زیر زمین زنده زنده سوزانده شدند.

بخش نخست: زیر زمین جزیره

ا
حمد گوین سال ۲۰۰۸ پس از [پایان] دوره آموزشی به عنوان پلیس در بخشی از نیروهای ویژه پلیس ترکیه آغاز به کار می کند. 

اولین ایستگاه فعالیت وی به عنوان عضوی از این نیروی ویژه، تونجلی (درسیم.م) بوده است، و پس از آن به باتمان منتل می شود (هردو شهر در جنوب شرقی ترکیه واقع شده اند، که بیشتر جمعیت آن کُرد هستند). 

در طی ۹ سال خدمت خود در جنوب شرقی کشور شاهد عینی [بسیاری از] رویدادها در منطقه بوده است، از جمله در جریان گفتگوهای صلح، بحران کوبانی و چندین بار در جریان عملیات های ویژه ذکر شده در چارچوب "عملیات خندق ها".

بیشتر بدانید: گزارش سازمان ملل؛ کشتار، تخریب و نقض فاحش حقوق بشر در شمال کُردستان

در سال ۲۰۱۲ دولت ترکیه گفتگوهای صلح را با حزب کارگران کُردستان PKK آغاز و با عبدالله اوجالان در زندان جزیره امرالی که از سال ۱۹۹۹ در سلول انفرادی قرار دارد، ادامه داد.

احمد گوین در خانواده ای ناسیونالیست بزرگ شده است- اگرچه مادرش کُرد بوده است. در جوانی از ایده های فتح الله گولن الهام می گیرد و برای اولین بار با تشکیلات او ارتباط می گیرد.

پس از اتهامات فساد دسامبر ۲۰۱۳ [علیه اردوغان و نزدیکان وی] دامنه موج اخراجها در نیروی پلیس نیروهای ویژه را نیز دربر می گیرد. احمد گوین ابتدا در امان می ماند: می گوید "مراقبت و نظارت بر من با "عملیات خندق ها" آغاز شد."

در دسامبر ۲۰۱۳ اولین شکاف آشکار میان دو شریک سیاسی گولن واعظ و اردوغان نمایان می شود، زمانی که دادستان های به اصطلاح گولن تحقیقات فساد علیه شمار زیادی از افراد حکومت حزب عدالت و توسعه AKP آغاز و حکم بازداشت صادر کردند. حکومت اردوغان با موجی از اخراج ها در قوه قضائیه و پلیس واکنش نشان داد.

هرکس از این روند غیر انسانی انتقاد می کرد، "گولنیست" نامیده می شد

گوین ادامه می دهد که "نظارت غیر رسمی در بخش نیروهای ویژه در جریان عملیات های "عملیات خندق ها" آغاز شد. ما دیرتر متوجه شدیم. هرکس از مشارکت و انجام حملات با انگیزه های راسیستی امتناع می کرد، متهم به عضویت در جنبش گولن شده و سپس پیش از هر چیزی اخراج وی را در پی داشت..

ابتدا پلیس هایی که علیه احداث موانع خیابانی اعتراض کردند به عنوان "مخالفان مذاکرات صلح" و "گولنیست" شناسایی کردند. پس از آنکه عملیات "خندق ها" آغاز شد، شما به ناگه گولنیست بودید، چون این روند غیر انسانی را نقد کرده بودید."

"فرمانده مان از بیسیم گفت: سنگ روی سنگ بند نماند؛ اجازه ندهید کسی فرار کند"

جزیره شهری بود که در جریان "عملیات خندق ها" بیشترین نقض حقوق بشر در آن به وقوع پیوست. خصوصا رخدادهایی که تحت عنوان "زیرزمین جزیره" شناخته شده اند.

زمانی که می خواستیم با احمد گوین در رابطه با "زیرزمین جزیره" صحبت کنیم، او با توضیحی انتقادی از خود شروع کرد:

"نمیخواهم [گناه] خودم را بشورم. پرودگارا مرا به خاطر آنچه در گذشته اتفاق افتاد ببخش و بیامرز. نه گلوله ای را به سوی یک بی گناه شلیک کردم، و نه چیزی را ویران کردم- اما به سادگی می توانستم استعفا دهم.

کاش در جایی که [از خدمت] معلق شدم شرافتمندانه رفتار می کردم. نباید در این محیط حضور می داشتم. نباید اجازه می دادم که در رزومه کاری من مشارکت در "عملیات خندق ها" وجود داشته باشد.



پیرمرد با نوه ای در آغوش درخواست کمک کرد

چیزی که احمد گوین را [به گفتن] این جملات رهنمون کرد، چیزهایی است که وی در خلال عملیات جزیره دیده است. به هنگام توصیف چیزی که علیه پیرمرد کُردی که نوه اش را به آغوش داشته انجام شده احساساتی می شود. به باور او این از نا امیدی کامل مردم حکایت داشت:

در خلال محاصره جزیره در یکی از خیابان ها که ایست بازرسی ما قرار داشت با یک پیرمرد به همراه کودکی حدودا دو ساله (نوه اش) مواجه شدیم. بچه بیمار بود. یکی از اعضای تیم ما که بسیار متعصب بود یک تیر اخطار شلیک کرد تا به پیرمرد هشدار دهد و وادارش کند به خانه اش بازگردد. اما او از جایش تکان نخورد.

او با ترکی شکسته ای گفت: "یا هردوی ما را بکشید یا اینکه بیمارستانی را برای بچه مهیا کنید." مقابل خانه اش موانع قرار داشتند و ما در خیابان و مقابلشان بودیم. سپس یکی از همکارانمان گفت: "می توانستی این نمایش را زمانی که این موانع ساخته شدند انجام بدهی."

به او اجازه ندادند نوه اش را به بیمارستان ببرد

پیرمرد جوابی جنجال برانگیز به ما داد: "به تلفن من نگاه کنید، چند مرتبه به شماره ۱۵۵ (شماره اضطراری) زنگ زدم. من به آنها گفتم که مردان غریبه در محله ما در رفت و آمد و در حال احداث خندق و موانع هستند و کاری باید در مقابل آن صورت بگیرد. آیا کاری در مقابلش کردید؟ بغیر از تلفن کردن به ۱۵۵ چه کار دیگری می توانم بکنم؟ اگر کمتر از ۱۰ بار تلفن کرده باشم، مجبور نیستید الان کاری بکنید.

به هرحال به او اجازه ندادند نوه اش را به بیمارستان ببرد. او را پس فرستادند. آنها از این قدرت برخوردار بودند تا یک آمبولانس را فرا بخوانند اما از انجامش امتناع کردند. نوه اش به سختی مریض بود. پیرمرد ریسک مردن را به جان خریده بود تا نوه اش را به بیمارستان برساند. اینکه چه بر سرشان آمد دیگر هیچ اطلاعی ندارم."

احمد گوین پس از این رویداد در روزهای نخست عملیات خندق ها بسیار تحت تاثیر قرار گرفت. اما این تازه آغاز یک رشته از حوادث است که ناگزیر از رخ دادن هستند، درست زمانی که بخواهید در یک شهر ۱۰۰هزار نفری روزهای متمادی حلقه محاصره را نگه دارید.

در زیرزمین چه اتفاقی افتاد؟

بخش نخست گزارشم را با تیتر "زیرزمین جزیره" با این سوال آغاز می کنم که آیا احمد گوین اجساد را در کفت خیابان دیده است. اما زمانی که وضعیتی را که در آن بسر می برده را توصیف کرد، سوال من بی معنی شد:

او جواب داد که "من خودم شنیدم" و در ادامه به سراغ فرمانی رفت که دریافت کرده بودند: "معاون فرمانده عملیات نیروهای ویژه ما از طریق بیسیم نکات مهم را بیان می کرد و فرمان می داد " سنگ روی سنگ بند نماند؛ سری روی تن باقی نماند." می توانم به یاد آورم که وقتی این کلمات را شنیدم دلم لرزید.

بیشتر بدانید: دیدبان حقوق بشر: دولت مانع تحقیقات مستقل در خصوص کشتار در جنوب شرق ترکیه می شود

این ابتدای ۲۰۱۶ بود. جایی که من حاضر بودم جنازه ای را [رها شده] در خیابان ها ندیدم، اما در موقعیت های پیشین مرده ها به هر حال بی معنی بودند. وقتی حتی [تدارک] مراقبت پزشکی برای کودکان پذیرفته نمی شود، چه کسی اهمیت می دهد که جنازه ای ۱۰ روز آزگار در خیابان رها شده یا نه. در این اتمسفر و با چنین دستورهایی چنین چیزی اجتناب ناپذیر بود.

این یکی از بزرگترین معضل های مقابله با تروریسم است. من اینجا با صدایی واضح می گویم، اما هر یک از ما زمانی خود را در این وضعیت روحی خواهد یافت. وقتی همقطارت کشته شده این تو را تحت تاثیر قرار می دهد. همقطارانی که هیچگاه به مشروعیت این عملیات باور نداشتند، دوستانی که باهم خدمت کرده اید کشته شده اند.



"آنهایی که مانده بودند هم خاکستری نبودند" (کنایه از بی گناه.م)

شعار این بود: طرف مقابلت یا یک تروریست است و یا یک تروریست بالقوه. بزرگسال ها تروریست هستند، جوانترها تروریست های بالقوه. اینجا [رنگی] خاکستری وجود نداشت.

کسانی که بدون هرگونه مقاومتی و پس از دریافت اخطار برای ترک محل رفته بودند  از نظر دولت در ضمره "سفیدها" قرار می گرفتند، کسانی که به دولت تمکین کرده بودند. و کسانی که از درماندگی و اینکه جای برای رفتن نداشت و نمانده بود [تصمیم به] ماندن گرفته بودند، تقریبا خاکستری بودند. ماندن در این منطقه در خلال عملیات خندق ها به سادگی به معنی خیانت بود.

علاوه بر اینها به همه کسانی نیز که به دلیل نومیدی و یاس مانده بودند به چشم خائن نگریسته می شد. به این معنی که "وقتی دولت فرمان به رفتن داد تو باید بروی. اگر بمانی برای آن متحمل هزینه خواهی شد."

هر دو تا سه روز یک بار به ما اطلاع می دادند، "اینها خواهند رفت، باید بروند، هیچ آلترناتیوی نیست." این مسئله بقای سرزمین پدری است، یا دولت یا مرگ همه ما، اینها شعارهایی بودند که سر می دادیم. راه حل هایی بودند که نیروهای ویژه را با آنها توجیه و واکسینه می کردند.

خارج ازاین موارد مسئله بیشتری نبود تا به خود زحمت دهند به چیز دیگری فکر کنند. بسیاری از اعضای نیروهای ویژه ذهنیتی ناسیونالیستی با خود به همراه داشتند، [اصولا] نمی خواستند به موضوع دیگری فکر کنند. من نیز در خانواده ای ناسیونالیست بزرگ شدم.

و زمانی که دولتی پشت سرت است، دولتی که سرمشق زندگی است غیرممکن است مقابل آن قرار گرفت. اینگونه ماشین جرم و جنایت خود را به اطرافش گسترش می دهد، روندی که در آن کسی ناراحت نمی شود مردی را به پشت یک جیپ سربازی ببندد و هنگام رفتن به دنبال خود بکشد."

"محرک جنایت و قصاوت در زیرزمین شلیک به یک آمبولانس بود"

احمد گوین می گوید غیر ممکن بود کسانی که در این فضای تیره و تار از فرمان ها اطاعت می کردند رفتاری درست و قانونمند از خود بروز دهند. برای این در گذشته هیچ مبنایی وجود نداشت.

به گفته گوین مشکل در این مرحله فرماندهان بودند، به گونه ای که در این مرحله در نقاط بحرانی نمک بر زخم پاشیده می شد. نقطه آغازین رویدادهایی که به عنوان زیر زمین جزیره در تاریخ از آن یاد می شود شلیک به یک آمبولانس بود:

"این مسئله درباره سه زیر زمین بود. ما می دانستیم که در این سه زیرزمین بچه ها، زنان و افراد کهنسال پناه گرفته اند. نمی توان آنها را تروریست نامید. مسئله بیشتر حول انسان هایی با توانایی مقاومت غیرفعال بود. دولت خیلی راحت به آنها دستور داد خانه هایشان را ترک کنند، بدون اینکه مسکن و سقف تازه ای را برای آنها تدارک ببیند. 

باید مراقب زبان خود بود تا به همه آنها برچسب تروریست نزند. سوالی چون "چرا خانه هایتان را ترک نکردید" بی معنی بود. اینجا میهن، زندگی و خانه آنها است.

میانشان تروریست نیز بود – اما همه تروریست نامیده شدند

آنجا تروریست ها نیز وجود داشتند. اما در رسانه ها همه را تروریست نامیدند. از سال ۲۰۰۰ سازمان [PKK] به این شهره است که بیشتر از ۷ نفر [همزمان] در یک گروه حرکت و فعالیت نمی کنند. گویا از زیرزمین ۱۲۰ جنازه [متعلق] به شبه نظامیان PKK یافته شده بود. نمی توانستند [با چنین چیزهایی] نیروهای ویژه را که مدت مدیدی در جنوب شرق ترکیه خدمت کرده بودند را به آسانی فریب دهند. مزخرف بود و با واقعیت سازمان همخوانی نداشت. نخست اینکه: مطمئنا انسانهای بی گناه نیز آنجا حضور داشتند. دوم اینکه میان کشته شده ها بقایای زنان، کودکان و افراد کهنسال یافت شده بود.

بیشتر بدانید: فیصل ساری یلدز: ارتش ترکیه ۲۵۷ غیرنظامی را در جزیره به قتل رساند

هرچه بیشتر دولت در مخمصه فرو می رفت و سربازها آنجا کشته می شدند، شرایط وحشتناک تر می شد. زمانی که وضعیت کاملا از کنترل خارج شد، کسانی که مانده بودند در زیرزمین ها به دنبال سرپناه و امنیت می گشتند. آمبولانس ها هم نمی توانستند نزدیک شوند.



در حالی که جزیره خود بخشی از شرناخ است اما حوزه آن بزرگتر از مرکز است. فارغ از اینکه توانایی نظامی آنها چقدر است، [قرار نبود] از آنجا خارج شوند. [وضعیت] به جایی رسید که خانه ها با تسلیحات سنگین هدف حمله قرار گرفتند. بدون هیچ اثری از [رعایت] قوانین جنگ.

یک آمبولانس هدف گلوله قرار گرفت

مردمی که در زیرزمین گیر افتاده بودند آمبولانسی را برای مجروحان صدا کرده بودند. اما قطعا زیر آتش بود.

برای اینکه خود را مقید به رسیدگی به بیماران و مجروحان نبینند، نیروهای ویژه ادعا کردند که به آمبولانس شلیک شده است، می پرسیدند "پس چه کاری می توانیم بکنیم ؟". اما نمی توانم منکر این مسئله شوم که این گروهی از نیروهای ویژه بودند که آتش گشودند. البته نمی توانم با قاطعیت بگویم، اما احتمال بسیار زیاد است.

شلیک به آمبولانس شرم آورد بود. البته این مسئله در رابطه با همسنگران پیشینم دیگر من را متعجب نمی کند. متاسفانه در آن مقطع زمانی قادر به دیدن شقاوت آنها نبودم، هنوز نیز احساس همبستگی وجود داشت.

آدم در چنین وقت هایی رفقای بسیاری را از دست می دهد، اینجا نمی توانید همچون انسانی عاقل رفتار کرده و درستکار بمانید. وقتی رفیقت شهید می شود، تفنگ را برمیدارید و به یک آمبولانس نیز شلیک می کنید. اینچنین است که همه چیز از کنترل خارج می شود.

اقدامات انتقادی در مکان های نامساعد. درست مشابه بستن پل بسفر در ۱۵ جولای [۲۰۱۶]. شلیک به یک آمبولانس محرک بود. اما تصادفی نبود.

"همه اینها به اصطلاح قانونی بود"

ا
حمد گوین می گوید پس از آنکه مناطق اطراف زیرزمین محصور و مسدود شد، رویدادها روندی زجر آور به خود گرفتند.

"ظاهرا همه چیز طبق اصول در جریان بود. منطقه محصور بود، هیچ احدی اجازه ورود و خروج نداشت. تنها آمبولانس ها اجازه ورود داشتند، اما نمی توانستند، چراکه گویا از سوی تروریست ها هدف گلوله قرار می گرفتند.

همه چیز اصطلاحا قانونی و جایز است! کسی نگفت باید غیرنظامی ها را بکشید. من ۹ سال در جنوب شرق خدمت کردم. این راهکارها خطرناک هستند، زمانیکه به عنوان دستور مقرر می گردند. وقتی فرمانی صادر می کنید دست کم حدود و مرز مشخصی وجود دارد.

تو ۲۰ ساعت تمام درون یک خودرو نشسته ای و روزها ادامه دارد. ۱۲۰ نفر آنجا در زیرزمین پناه گرفته اند و هیچ دستور و فرمانی نیست. بدون دستور هیچ حد و مرز مشخصی وجود ندارد. اگر دستورالعملی دریافت می کردیم اتفاق های کمتری روی می داد. گاها نزاع و درگیری میان پپلیس و سربازان به وقوع می پیوست. درنهایت یک مقررات منع رفت و آمد در این شهر با ۱۰۰ هزار ساکن مقرر کردند."

"هیچ حرفی در رابطه با نجات مردم از زیرزمین زده نشد"

احمد گوین ادامه می دهد که پس از محصور کردن زیرزمین هیچ دستوری دریافت نکردند که مردم را از زیرزمین بیرون بیاورند. در رابطه با این سوال که آیا در سلسله مراتب دستورات صحبتی از این موضوع شد یا نه، اینگونه پاسخ داد:

"فکر نمی کنم که در سطوح بالا صحبتی در این خصوص شده باشد که چگونه می توان مردم را نجات داد. اگر چنین می بود آنها تچهیزات کافی برای انجام این کار را تدارک می دیدند. حتی بمب های دود زا داشتند. می توانستند بیهوششان کنند. یا اینکه صبر می کردند، به هرحال منطقه محصور و بسته شده بود.



دیر یا زود از گرسنگی یا تشنگی خود را تسلیم می کردند. این ساده ترین راه حل می توانست باشد. ما تسلیحات کافی برای بیهوش کردنشان یا کور و کر کردنشان به صورت موقت در اختیار داشتیم. با این حال به هیچ یک از آنها توجهی نشد. درعوض تانک ها بکار گرفته شدند."

"ماشه تانک را فشار دادند"

ا
حمد گوین در پاسخ به این سوال که عملیات نظامی چگونه صورت گرفت گفت:

"هیچ عملیاتی نبود. اگر جای ماشه را به شما بگویند، تمام کاری که باید بکنید فشار دادنش است. تو ماشه را فشار می دهی و خانه از هم می پاشد. عملیات نظامی ای برای هدف گرفتن زیرزمین در کار نبود. بیشترشان به واسطه انفجار های ناشی از شلیک تانک کشته شدند، ۹۹درصدشان؛ و سپس کسانی که هنوز زنده بودند را سوزاندند. برای اولین بار مانع [ورود] پلیس شدند. سربازها وارد شدند. 

جنازه ده ها کودک بیرون آورده شد. مشاهدات من به کنار، گزارش های بین المللی در خصوص بقایای سوخته زنان و کودکان وجود دارد.

از همان ابتدا این یک صحنه آرائی بود. اجازه دادند موانع خیابانی ساخته شوند و با هدف یک تخریب و ویرانگری بزرگ به لشکرکشی ادامه دادند.همچنین شمار کشته ها برای PKK نیز اهمیتی نداشت. غیرنظامی یا نظامی. در این دوره تجربه جنگ شهری در سوریه را اندوخته بودند.

هدف PKK پیروزی نبود و هدف دولت نیز مبارزه با ترور نبود."


Telegram Icon

به تلگرام پایگاه خبری و تحلیلی روژ بپیوندید

مطالب مرتبط:

بازداشت های گسترده در دالاهوی کرمانشاه

کشتار غیرنظامیان توسط ارتش ترکیه؛ ۱۳ کشته و مجروح تنها در دو روز

شکایت ایزدی ها از دولت آلمان به دلیل امتناع از اجرای عدالت

جمله ای که مال توست!

بهانه ای برای شروع یک جنگ؛ تبرئه متهمان قتل دو پلیس در جیلان پنار

کلمات کلیدی:


بازنشر مطالب پایگاه خبری و تحلیلی روژ تنها با ذکر منبع مجاز است

تحلیل خبر

analis picture

موج وسیع دستگیری‌ها درپی حادثه رستورانت حقه‌باز؛ از طرفداران گولن تا برادوستی ها

نیروهای امنیتی اقلیم کُردستان پس از ترور یکی از کارمندان سفارت ترکیه ده ها شهروند کُرد و تُرک را بازداشت کرده اند؛ بازداشت هایی که ورای تلاش برای یافتن عاملان و ضاربان اهداف مهمتری را نشانه رفته است.

جمعه ۱۸مرداد۱۳۹۸/ ۲۲:۳۹


خبر


مصاحبه

Interview Picture

وقتی کە باید مونیخ تبدیل با آنکارای آلمان می‌شد: گفتگوی کریستین شتاز با مورخ، شتفان ایریش، دربارەی آتاتورک بە عنوان ا

جمعه ۱۱مرداد۱۳۹۸/ ۲۱:۲۲